دیدبان شمال:
آری به سراغ «کوروش» میرویم؛ او که نماد و نمود ماست در نگاه جهان! او که به فرزندیاش میبالیم اما نمیدانیم اسطوره بود یا افسانه یا تاریخ! به سراغ کوروش میرویم، نه در پاسارگاد، در تئاتر شهر.
تئاتر «کوروش» از آن دست تئاترهایی نیست که ضعفهای بصری و داستانیاش را زیر صدای خوش خواننده زن یا مردی پنهان کند یا شعاری را از جنس شعارهای امروزی سیاسی، اجتماعی و… بدهد که خود نیز نتواند زیر بار آن قد راست کند.
«کوروش» در عین حال که مردمی است و دغدغه برابری و عدالت دارد، نوری در آسمان داشته و روشنی. «کوروش» روایت صبر است و امید که پارسیان و پارسایان را به هم زنجیر میکند.
میزانسن بهدرستی در خدمت روایت است و شخصیتهای فرعی چوپان، مغ و نگهبان دروازه هگمتانه با بازی امین میری و نقش آستیاگ (پادشاه ماد و پدربزرگ کوروش) با بازی درخشان مرتضی اسماعیل کاشی، روایت و صحنه را جوری به جلو میرانند که مخاطب را ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه بر صندلی بی جنبشی مینشاند.
بازی باران نیکراه، آن دختر خوشصدایی که در اینستاگرام شعرخوانیاش مخاطب را به مقصد عرش رهسپار میکند و گویی سروش است و نوای حق به گوش زمینیان میخواند، او در نقش مادر کوروش میدرخشد؛ مادری که خود اسطوره مادرانگی است و جهان را به موی خویش گره زده و نگاه داشته است؛ زنی است در میانه دو قوم، دو فرهنگ، دو تاریخ و دشوارتر، در میانهی خیر و شر، نیک و بد.
مخاطب امروزی «کوروش»، چنانکه ماییم آموخته رنج آمیخته به دروغ، خود را در کالبد «هارپاگ» با بازی حمیدرضا آذرنگ، سردار نافرمان ماد میبیند؛ همان که تاریخ قوم آریایی را با دروغی به ریل راستی و مهر بازمیگرداند. بازیگر نقش کوروش در بزرگسالی (روزبه حصاری) چنان استوار مینماید که مخاطب از آن تصویری ماندنی و مکرر از کوروش در ذهن میسازد.
اکنون ما در آن شب پاییزی با هوای مطبوعش، در میان جریان خستگیناپذیر زندگی در چهارراه ولیعصر تهران و ترافیک جا ماندهایم؛ جامانده در اندیشه گذشت ۲۵۰۰ سال بدون کوروش. باید از پس این حضور منحصربهفرد در روایتی چنین با صلابت از اسطوره، تاریخ و قهرمان، عظمت ایران و ایرانی را چون کوروش در راستی و امید دانست.
«کوروش» نمایشی به کارگردانی نادر برهانی مرند و تهیهکنندگی امیرحسین شفیعی است که از ۳۱ شهریورماه در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفته است./ ایرنا