دیدبان شمال:
«جهانگیر کرمی» عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در نشست «آغاز اسنپبک؛ آیندههای پیشرو، مجالها، دشوارهها و تصمیمات حیاتی» در پژوهشکدهٔ مطالعات استراتژیک خاورمیانه به بررسی دلایل اقدامات خصمانه غرب علیه ایران پرداخت.
متن کامل سخنرانی «جهانگیر کرمی» به شرح زیر است:
قواره و جایگاه کشورها با انقلابها تغییر نمیکند
تحول انقلاب اسلامی و بازتولید آن، گفتمان شرایط پس از انقلاب را شکل میدهد؛ زیرا معمولاً در کشورهایی که انقلاب رخ میدهد، بهتدریج گفتمان انقلابی دچار اصلاح و تعدیل میشود. به مروز زمان و تغییر نسل، نسلهای جدیدتر سعی میکنند خود را تا حدودی منطبق با شرایط بینالمللی و داخلی کنند اما این اتفاق در ایران روی نداده است. ما شاهد این هستیم که گفتمان، روزبهروز تندتر و انقلابیتر شده است.
نکتهٔ دوم این است که در نظام بینالمللی که کشورها در آن قرار دارند، هر کشور یک قوارهای دارد و این قواره به زودی عوض نمیشود و اینگونه نیست که صرفاً بهواسطهٔ یک انقلاب و حضور دولتمردان جدید، به یکباره قواره و جایگاه بینالمللی آن کشور تغییر کند؛ طبیعتاً در محیط منطقهای و بینالمللی، چنین تغییری بهسادگی پذیرفته نخواهد شد و تحتِ فشار قرار خواهد گرفت و برای آن کشور مشکلاتی ایجاد خواهد شد.
در جهان امروز بقای دولتها تضمین شده است
در ایران جدید که به نظر من از زمان جنگهای ایران و روس ما ایران جدید داریم، با بررسی و مطالعه قرادادهای مهم موجود مانند ترکمانچای، قرارداد ۱۹۲۱ بین ایران و شوروی و همچنین توافق سهجانبهٔ ۱۹۴۱ میان ایران، شوروی و انگلیس، قطعنامه ۵۹۸ و برجام در سال ۲۰۱۵، جایگاه ایران نشان داده میشود. به این معنا که ایران کشوری با ظرفیت خاص از قدرت، موقعیت ژئوپلیتیک خاص و محیط منطقهای و تعاملات بینالمللی خاص است. عبور از آن جایگاه و ورود به بازیهایی که فراتر از آن موقعیت برای کشور هزینهزا خواهد بود. ساختار نظام بینالملل از قرن هفدهم به بعد قاعدهٔ کلی داشته است به این صورت که هر قدرت یا کشوری در همان جایگاه خاص خود باشد، نه بیشتر و نه کمتر. بقای دولتها به نوعی تضمین شده است و از قرن هفدهم به بعد، بهندرت دولتی را میبینیم که بهکلی نابود شده باشد؛ بلکه قدرت دولتها کم و زیاد شده است. اگر قدرت دولتی فراتر از حدِ متناسب با شرایط منطقهای و بینالمللی بوده ، مهار شده و اگر ضعیفتر بوده مورد حمایت قرار گرفته تا به توازن برسد. ایران نمیتواند از جایگاهی که مجموعهٔ شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی برایش ایجاد کرده است، فراتر رود و اگر بخواهد فراتر رود، با همین وضعیت تراژیک کنونی مواجه خواهد شد.
نظام بینالملل اجازه تغییرات بزرگ را در نظم بینالملل نمیدهد
اساساً کشورهایی که انقلاب میکنند با این مسئله روبهرو هستند. مثلا در انقلاب فرانسه ناپلئون بخشی از اروپا و خاورمیانه را تصرف میکند اما بعد اتحادی شکل میگیرد و او را به سرجای خود برمیگرداند. یا در انقلاب شوروی، آنها بخشهای مهمی از جهان یعنی نزدیک ۳۵ کشور را تحت تیول خود قرار میدهند اما تحت تاثیر این فشارها نهایتاً به حوزه اوراسیایی و روسی بازمیگردد. یا چینیها هم همین بودند اما تفاوت میان چینیها و شوروی این بود که آنها زودتر متوجه شدند که حدود قدرتشان کجاست ومسیر درستتری را انتخاب کردند و آن از مسیر درستتر استاده از فرصتها و امکاناتی بود که محیط بینالمللی وجود داشت و میتوانست آنها را قدرتمند تر کند و از این نتیجه هم گرفتند.
غرب دنبال نابودی، تجزیه و حذف ایران نیست
سؤال این است که آیا ما باید آن مسیرِ دائمِ انقلابی را پی بگیریم؟ که نتیجه آن رسیدن به این نقطه است. اگر بخواهیم عادی شویم، به سادگی امکانپذیر نیست. روانشناسی طرف مقابل غربی این است که اگر احساس کند طرف مقابل ضعیف است، او را تا انتهای ضعف میراند اما فراموش نکنیم غرب دنبال نابودی، تجزیه و حذف ایران نیست. زیرا که پیامدهایی دیگر مانند ظهور یک ترکیهٔ قدرتمند، عربستانی قدرتمند یا پاکستانِ قدرتمند مواجه خواهد شد. شاید اسرائیل بخواهد وه نمیتواند قطعا اما غربیها به دنبال آن نیستند. در هیچ محفل رسمی غربی طرحی مبنی بر تجزیه یا شکست دولت ایران وجود ندارد؛ آنها خواستار بازگشت ایران به قوارههای عادی هستند اما این خود کار بسیار دشواری است با توجه به شرایط داخلی کشور.
ایران باید ابتدا موقعیت خود را در نظام بینالمللی به درستی بشناسد
راهکار چیست؟ بهنظر من، راهکار در این نهفته است که ابتدا موقعیت کنونی خود را درست بشناسیم. ما اکنون در یک نظام بینالمللی «یک چندقطبی» قرار داریم که با وجود تکثر اما همچنان آمریکا قدرت اصلی سیاسی، نظامی و اقتصادی است. سایر قدرتها در یک یا دو حوزهٔ مشخص قدرت دارند، اما آمریکا همچنان انحصار را دارد. این انحصار و ویژگیِ «یکچندقطبی» احتمالاً تا چند دههٔ آتی ادامه خواهد یافت. بحثِ «افول آمریکا» بیشتر شبیه شوخی است؛ بله منظور از افول این است که رشد آمریکا به نسبت بقیه جهان کاهش یافته است. برای مثال جایگاه اقتصادی آمریکا الان حدود۳۰ تریلیون دلار است و چین با حدود ۲۰ تریلیون دلار است. زمانی آمریکا ۵۰ درصد اقتصاد جهانی بود اما کاهش یافت و اکنون به نزدیک ۲۰ تا ۳۰ درصد اقتصاد جهانی قرار دارد، در حالی که رشد دیگر کشورها ادامه دارد.
اما آنچه اهمیت دارد این است که آمریکا هنوز قدرت مؤثر و تعیینکنندهای است و این برای ایران خطرناکتر است. شرایط و تجربهٔ تاریخی نشان میدهد و تاریخ روابط بینالملل به ما میگوید، قدرتهای بزرگی که در معرض کاهش تدریجی قدرتاند، در مقطع کنونی اگر با بازیگران مزاحم مواجه شوند، بهشدت با آنها برخورد میکنند. چرا؟ تا برای بقیه درس شود، چون با بازیگران قویتری مانند روسیه و چین نمیتوانند وارد جنگ شوند، با ایران میجنگند. در نتیجه برای ایران شرایط بینالمللی مساعدی نیست.
دوم، شرایط منطقهای است. قدرت ایران در معادلات منطقهای کاهش چشمگیری داشته است؛ این یک واقعیت است. یعنی روزی محور مقاومت یکی از صداهای بلند منطقهای بود و در دورهٔ اوباما ایران بخشی از موازنهٔ منطقهای محسوب میشد، اما امروز چنین نیست. صلح غزه فقط مختص به این منطقه نیست و امروزه شرایطی در حال شکل میگیرد که طرحهایی مانند «ابراهیم» مجدداً مطرح خواهند شد و تحولات جدیتری در منطقه رخ خواهد داد. طبیعتاً ایران نمیتواند بهسادگی در این چارچوب جدید مشارکت کند. در این حالت ایران چند پیشروی خود دارد:
الف) مشارکت کند که کاری دشوار است و توجیه داخلی آن برای هستهٔ سخت قدرت سخت خواهد بود.
ب) ایران در تعارض با این نظام جدید قرار بگیرد که هزینههای سنگینی متحمل خواهد شد؛ این بار هزینهها بسیار سختتر خواهد بود.
پ) وضعیت سوم هم این است که ایران نقش جدی و تأثیرگذاری در نظم جدید ایفا کند. وضعیت دیگر میتواند این باشد که ایران نه مزاحمِ این نظم جدید شود و نه رودروی آن قرار گیرد. ایران تلاش کند از طریق بازیگران واسط، مانند پاکستان، ترکیه، عربستان، قطر، بحرین و امثال آن، با این وضعیت جدید تعامل کند و در عین حال منابع قدرت منطقهای خود را بهتدریج بازسازی کند اما نه بهگونهای که دوباره موجب احساس تهدید شده و در معرض تهاجم قرار گیرد. سایهٔ جنگ و تحریم، سایهٔ سختی بر کشور خواهد بود.
بخش زیادی از کشورهای جهان تمایلی ندارند با قطعنامهٔ شورای امنیت مبارزه کنند
درست است که اسنپبک تنها شش قطعنامه را بازمیگرداند اما ایران را به عنوان یک تهدید بینالمللی هم قرار میدهد و بخش زیادی از کشورهای جهان تمایلی ندارند با قطعنامهٔ شورای امنیت مبارزه کنند. بدیهی است تاجران و فناوران ایرانی با مشکلات متعددی مواجه خواهند شد. ایران مجبور خواهد شد برای دورزدن تحریمها اقدامات پیچیدهتری انجام دهد؛ این اقدامات ممکن است به حضور شرکتها یا کنشگرانی منجر شود که منشاء فساد گستردهای در گذشته بودهاند و متأسفانه در آینده نیز افزایش یابند. این امر در بلندمدت میتواند ایران را تضعیف کند.
دیپلماسی نه یک ابزار دکوری، بلکه یکی از منابع کلیدی قدرت کشورهاست
برای جلوگیری از این تضعیف، راهی نیست جز مذاکره. دیپلماسی منبع قدرت در دولت مدرن از قرن هفدهم به بعد بوده است؛ دیپلماسی نه یک ابزار دکوری، بلکه یکی از منابع کلیدی قدرت کشورهاست. دیپلماسی باید دوباره احیا شود و وزارت امور خارجه جایگاه اصلی خود را بیابد و مذاکرهٔ مستقیم باید از حالت تابو برداشته شود. آقای عراقچی در همین سفر نیویورک گفت طرف آمریکایی مذاکره را نپذیرفت؛ چرا؟ چون میخواست مذاکرهٔ مستقیم باشد، ما گفتیم کشورهای اروپایی هم حضور داشته باشند، اما آمریکاییها نپذیرفتند و سوال اینجاست که آیا حضور کشورهای اروپایی به نفع ما بود؟ وزنه ما را سنگینتر میکرد؟ آنها هم در مقابل ما قرار میگرفتند. باید از این موضوع که نه جز اصول و نه اهداف بلندمدت انقلاب ماست، گذشت. این ابزار ممکن است اکنون غیرمستقیم باشد و فردا مستقیم شود.
کشوری که انتخابات دارد، حکومتش در معرض سرنگونی قرار نمیگیرد
از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران باید به مردم بازگردد. «بازگشت به مردم» یعنی چه؟ یعنی دولت باید در خدمت مردم باشد؛ نباید فراتر از مردم، انقلابی باشد، فراتر از مردم نرود و برای این کار امکانهای مهمی دارد. کشوری که انتخابات دارد، حکومتش در معرض سرنگونی قرار نمیگیرد؛ زیرا انتخابات حلقهٔ وصل حکومت با مردم است. همین فردا انتخابات شوراها را طوری برگزار کنند که شایستگانِ نمایندگی مردم در شهرها و روستاها وارد شوراها شوند. شوراها نباید در انحصار گروههایی باشند که از تحریمها یا سختیهای مردم منتفع میشوند. بلکه باید در اختیار نخبگان، جوانان و افراد شایستهٔ هر منطقه قرار گیرد.
هیچ اتفاق بدی از این بابت نخواهد افتاد. بهعنوان نمونه، در دورهٔ نخست شورای شهرها در زمان خاتمی، در برخی مناطق حتی نامزدهایی با گرایشهای تجزیهطلبانه نیز معرفی و انتخاب شدند، اما مشکلی رخ نداد؛ زیرا هنگامی که وارد ساختار شورا میشدند، باید در چارچوب مقررات و قوانین عمل کنند و در برابر مردم و ساختارهای حکومتی پاسخگو باشند. بنابراین نباید اینقدر سختگیری کنیم که آدمها را از مشارکت بازداریم. من نمیگویم گروههای تجزیهطلب را آزاد بگذاریم، نه. در هر صورت تجزیهطلبی خط قرمز کشور است اما نباید مردم را بهگونهای دلسرد کنیم که احساس کنند راهی برای مشارکت ندارند.
باید در کشور مجلس قوی شکل گیرد که صدای واقعی ملت باشد
در انتخابات مجلس نظارت استصوابی به معنای از بین بردن انتخابات است به این معنا که انتخابات را به دست ساختار و نهادی میدهید که تعیین کند چه کسی کاندیدا شود و چه کسی نه. این مسائل بهنوعی به ملت تحمیل میشود و متأسفانه پشت آن حتی منافع حکومت نیز نیست. باور کنید، من در شهرستانهای خودمان دیدهام که حتی منافع حکومت در نظر گرفته نمیشود؛ بلکه منافع یک گروه خاص یا افراد محدودی دنبال میشود و متأسفانه به شکل مافیایی، خرید و فروش انجام میشود.
افراد شایستهای در کشور وجود دارند؛ معلمان برجسته، صنعتگران توانمند، کارمندان مؤثر، قضات خوشنام و افراد فعال در حوزههای مختلف. اگر از میان آنها تعدادی وارد مجلس شوند و یک مجلس قوی شکل گیرد که صدای واقعی ملت باشد. در انتخابات ریاستجمهوری نیز با جدیت بیشتری برگزار شود، بهگونهای که کاندیداها فراتر از جناحهای موجود کشور باشند و کشور میتواند از این منابع قدرت بهرهبرداری کند. در این صورت، مذاکرات و دیپلماسی پشتوانهٔ بسیار مؤثری برای قدرت خواهد داشت. و میتواند به مسیر اصلی انقلاب بازگردد.
دولتها برای نابودی دیگران یا ستیز با ملتهای دیگر ایجاد نمیشوند
انقلاب ایران برای نابودی اسرائیل یا استکبار نبود؛ انقلاب برای این بود که ملت ایران عزت و استقلال خود را پیدا کند، جایگاه مؤثری در جهان داشته باشد و بتواند در سرنوشت خود حاکم باشد. اگر به آرمانهای انقلاب بازگردیم و قانون اساسی موجود را بهخوبی رعایت کنیم و از زوائد و حواشی ایجادشده در نهادهای انتخابی فاصله بگیریم، مطمئناً بازسازی در قدرت سیاسی رخ خواهد داد و رضایت مردم جلب خواهد شد. نمایندگان ملت در شوراها، مجلس و ریاستجمهوری طبیعتاً به کاردهای اصلی دولت خواهند پرداخت. وظایف دولت در دنیا کاملاً مشخص است. اگر تمام متون کلاسیک از جمهور آثار افلاطون و ارسطو تا نویسندگان معاصر را بررسی کنیم، کارکردهای اصلی دولت عبارت است از: تأمین امنیت ملت، ایجاد رفاه و توسعه، فراهم کردن زندگی شرافتمندانه، برقراری عدالت، حفظ آزادیها و شکوفایی استعدادها، احیای عرصهٔ گفتگوی عمومی و احترام به مالکیت مردم بر اساس قوانین.
دولتها برای نابودی دیگران یا ستیز با ملتهای دیگر ایجاد نمیشوند؛ این دیدگاه از گفتمان چپ آمده است اما نه از گفتمان چپ واقعی. ما دو دسته چپ داریم، چپ واقعی اروپایی که به دنبال عدالت، برادری و شرایط عادلانه است. و یک چپ از مد افتاده روسی که یک باند قدرتی آن را مصادره کردند و به سمت مجموعهای از مفاهیم خاص هدایت نمودند. آنها خودشان نتوانستند اهداف واقعی انقلاب را تحقق بخشند و متأسفانه روشنفکران ایرانی نیز تحت تأثیر این تفکرات قرار گرفتند. این دیدگاه وارد ادبیات انقلاب اسلامی شد و انقلابی که قرار بود برای شکوفایی ملت باشد، به شرایطی تبدیل شد که نخبگان و مغزها فرار میکنند، امید به آینده تضعیف شده است، نهادهای انتخابی امروز نمایندهٔ کل ملت و معدل شایستگان کشور نیستند و وضعیت کنونی ناشی از همین ناکارآمدی است. اگر این وضعیت اصلاح نشود، متأسفانه آیندهٔ خوبی در انتظار ما نخواهد بود.
نشست آغاز اسنپ بک؛ آیندههای پیشرو، مجالها، دشوارهها و تصمیمات حیاتی، بعداز ظهر امروز- ۲۲ مهرماه- با حضور «فریدونمجلسی» روزنامهنگار و دیپلمات بازنشسته، «حسین علائی» عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع)، «حسین مفیدی احمدی» دانشآموختهٔ روابط بینالملل و کارشناس ارشد مسائل اروپا و «امیرهوشنگ میرکوشش» مدیر گروه بررسی مسائل ژئوپلیتک و استراتژیک خاورمیانه برگزار شد./ ایرنا