دیدبان شمال:
تارنمای خبری-تحلیلی «کانترکارنتس/ countercurrents» مستقر در هند در گزارشی نوشت: به نظر میرسد که هیچ رئیس جمهوری در تاریخ آمریکا با مخمصهای که دونالد ترامپ اکنون در گرفتار شده است، مواجه نشده باشد. بر کسی پوشیده نیست که ترامپ دوست دارد جهان، بهویژه ایران، بدون کوچکترین پرسشی خواستهها و به باور وی «اوامر دیپلماتیک» او را بپذیرد. با این حال، ظاهرا آن دوران به تاریخ پیوسته است. با این حال، ترامپ همچنان باور دارد که او، به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، میتواند به دیگران امر و نهی کند!
او ظاهرا از چنین باوری لذت میبرد، اما همزمان با واقعیتی مواجه شده است که جز نفرت از آن راهی ندارد. طنز ماجرا اینجاست که جنگ ایران، به شکلی غیرمنتظره و در عین حال کاملا واقعگرایانه، او را با این مولفهها و واقعیات سیاسی-دیپلماتیک روبهرو کرده است؛ واقعیتهایی که احتمالا پیش از آغاز جنگ علیه ایران چندان مورد توجه قرار نگرفته بودند.
تردیدی نیست که آمریکا و اسرائیل حملات خود به ایران در ۲۸ فوریه(نهم اسفند ۱۴۰۴) را با این تصور آغاز کردند که ظرف تنها چند روز به اهدافشان خواهند رسید. افزون بر این، ترامپ احتمالا بیش از حد مطمئن بود که ابرقدرت بودن آمریکا همچنان به این کشور امکان میدهد که به راحتی بخش بزرگی از جهان را با خواستهها و امیال واشنگتن همراه کند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که آنچه در گذشته رخ داده است، در آینده نیز تکرار شود. درست است که آمریکا در زمان مداخله در افغانستان یا تلاش برای پیشبرد سیاستهای خود در برخی کشورهای خاص آن هم به بهانه «بهار عربی»، از حمایت شماری از کشورها برخوردار بود.
با این حال، از زمان آغاز دومین دوره ریاست جمهوری ترامپ، برخی از اقدامات دیپلماتیک مهم او، حتی متحدان سنتیِ وفادارش را نیز خشنود نکرده است. بسیاری از آنها ظاهرا از تصمیم ترامپ برای برگزاری نشست آلاسکا با ولادیمیر پوتین(رئیس جمهوری روسیه) در ۱۵ آگوست ۲۰۲۵ شوکه شدند.
تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ تعرفهای در دوره دوم ریاست جمهوریاش هم چندان بخه مذاق سایر کشورها خوش نیامد. به نظر میرسد که برخی از سیاستهای مشخص او، به عاملی تبدیل شدهاند که متحدان متعهد قدیمی آمریکا را بر آن داشته تا از برخی اقدامات کلیدی وی حمایت نکنند. نمونه آشکار آن، جنگ علیه ایران است. ترامپ احتمالا بیش از حد اطمینان داشت که آمریکا هر زمان که بخواهد و هر لحظه که او(ترامپ) تصمیم بگیرد، به آسانی و به سرعت حمایت متحدانش را جلب خواهد کرد. چنین اتفاقی رخ نداد و بعید به نظر میرسد که در آینده نزدیک نیز رخ دهد. خواه ترامپ این واقعیت دیپلماتیک را پذیرفته و خواه نپذیرفته باشد، سناریوی کنونی رخ نموده است.
به عبارت دیگر، محدودیتهای نفوذ و دسترسی دیپلماتیک ترامپ اکنون از هر زمان دیگری آشکارتر شده است. جنگ تعرفهای، نشست آلاسکا، طرح موسوم به صلح غزه، ربایش و بازداشت رئیس جمهوری ونزوئلا، آغاز جنگ علیه ایران و سپس ورود به مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجیها برای پایان دادن به این جنگ، کمک چندانی به بهبود جایگاه دیپلماتیک او نکردهاند. این مسئله درباره آتشبس ادعایی میان اسرائیل و لبنان نیز صادق است.
در نتیجه، تعجبی هم ندارد که وقتی ترامپ از متحدان اروپایی خود خواست علیه ایران از او حمایت کنند، پاسخ آنها منفی بود. پیش از آغاز حملات علیه ایران، با آنها مشورت نشده بود و از این رو ترجیح دادند خود را از این جنگ دور نگه دارند.
اگر واقعبینانه نگاه کنیم، بسیاری از کشورها از تجربه پیشین همراه شدن با آمریکا درس گرفتهاند و دیگر تمایلی ندارند همان خطر را تکرار کنند. به طور مشابه در داخل آمریکا نیز شمار قابل توجهی از آمریکاییها با جنگ ایران مخالف هستند. کشورهای عربی نیز به احتمال زیاد هرگز انتظار نداشتند که متحد به اصطلاح قدرتمندشان اقداماتی انجام دهد که آرامش و حیات اقتصادی منطقه خود آنها را مختل کند.
روند کلی جنگ نیز آنچه که احتمالا نه در تصورات ترامپ بوده و نه مطلوب او را به وضوح به نمایش گذاشته است. این جنگ نه به پیروزی قاطع آمریکا منجر شده و نه شکست کامل ایران را به همراه داشته است. گزینههای منجر به تحقق هر کدام از این دو سناریو نیز بسیار محدود به نظر میرسد. پیام ساده این است که حتی یک ابرقدرت نیز در عصر کنونی با محدودیتهای دیپلماتیک مواجه است. افزون بر این، ابرقدرتی همچون آمریکا دیگر نمیتواند انتظار داشته باشد که سایر کشورها بیچونوچرا، بهسادگی و چشمبسته از دستوراتش پیروی کنند و اساسا چنین موضوعی دیگر وجود خارجی ندارد.
حملاتی که از ۲۸ فوریه آغاز شد، نه به فروپاشی ایران منجر شده و نه تهران را وادار کرده است که در جریان مذاکرات، هر پیشنهادی را که پیش رویش گذاشته میشود را بپذیرد. ترامپ اندکی پیش از اعلام مرحله آتشبس در هشتم آوریل، تهدید کرده بود که ایران را به(ادعای خود و در تصوراتش) به «عصر حجر» بازخواهد گرداند. او همچنین در زنجیره تهدیدهایش، هشدار داده بود که اگر تنگه هرمز بازگشایی نشود، زیرساختهای ایران کاملا نابود خواهد شد و «یک تمدن کامل» از میان خواهد رفت. او تهدید کرده بود که اگر ایران مطابق میل او پاسخ ندهد، چنین اقداماتی را اتخاذ خواهد کرد.
ظاهرا ترامپ انتظار داشت که این مواضع تهاجمی علیه ایران، بازی دیپلماتیک را به سود او تغییر دهد، اما چنین اتفاقی نیفتاد. ایران کمترین توجهی به این تهدیدها که از جانب این «ابرقدرت» متوجهش بود، نشان نداد و تنها با نپذیرفتن شروط مورد نظر این «ابرقدرت» پاسخ داد.
پرواضح است که ایران محدودیتهای عملی تهدیدهای ترامپ را به خوبی درک کرده بود. احتمال اینکه او واقعا این تهدیدها را عملی کند، عملا صفر بود. دلایل متعددی برای این باور وجود داشت که از مهمترین آنها میتوان به قوای دفاعی ایران و همچنین توانمندی این کشور در هدف قرار دادن تاسیسات نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه اشاره کرد.
گرچه ترامپ احتمالا آخرین کسی است که این واقعیت را خواهد پذیرفت، اما تغییر لحن دیپلماتیک او، نشانهای از پذیرش ضمنی محدودیتهای «ابرقدرت»ها از جمله آمریکاست. به لحن تهاجمی ترامپ پیش از اعلام آتشبس دقت کنید. او از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» و امثال این تهدیدها سخن میگفت، اما هیچ نشانهای از تسلیم شدن ایران دیده نشد.
ترامپ بهتازگی در پاسخ به پرسشی درباره گفتوگوها با ایران به خبرنگاران در کاخ سفید گفت که مذاکرات «بسیار خوب» پیش میرود و ممکن است به زودی به نتیجه برسد. این لحن و رویکرد، از مواضع تهاجمی گذشته او تهی شده است. صرفنظر از اینکه مذاکرات جاری به نتیجه برسد یا نه، تفاوت در لحن دیپلماتیک ترامپ وقتی درباره جنگ ایران حرف میزند، به هیچعنوان قابل چشم پوشی نیست مشهود است. موضع او پیش از آتشبس کاملا با رویکرد فعلیاش تفاوت دارد.
او همچنین در اظهاراتی در روزهای اخیر گفته است که اگر واشنگتن و تهران به توافق برسند، دیدار با «آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظم ایران»، برایش «افتخار» خواهد بود. افزون بر این، به نظر میرسد که ترامپ نسبت به احتمال مختلشدن مذاکرات با ایران بهدلیل حملات اسرائیل به لبنان، آگاه است. او در این زمینه آشفتگی و نگرانی خود را به بنیامین نتانیاهو(نخست وزیر رژیم اسرائیل) ابراز کرده است.
به نظر میرسد تنگنای دیپلماتیک ترامپ در جبهه ایران، با حملات اسرائیل به لبنان پیچیدهتر نیز شده باشد. ظاهرا او اکنون به خوبی دریافته است که پیشرفت تحولات دیپلماتیک صرفا مطابق خواست او، کاملا محدود است و نمیتواند چنین انتظاری داشته باشد. شاید ترامپ هرگز تصور نمیکرد که جنگ ایران او را با یک واقعیت تلخ دیپلماتیک روبهرو کند: «دیگر نمیتوان انتظار داشت که سایر قدرتها صرفا بر اساس خواستههای یک ابرقدرت رفتار و از آن تبعیت کنند. به عبارت بهتر، جنگ ایران، محدودیتهای دیپلماتیک یک ابرقدرت را عریان کرده است.»/ ایرنا