دیدبان شمال:
در همه جنگهای تاریخ، تصویر مردان در میدان نبرد بیشتر دیده شده است؛ تصویر سربازان، فرماندهان، سلاحها و ویرانیها. اما در پشت هر بحران بزرگ، نبرد خاموش دیگری نیز جریان داشته که کمتر درباره آن سخن گفته شده است؛ نبرد زنانی که تلاش کردهاند کودکان را از فروپاشی روانی نجات دهند. در روزگار تهدید، ناامنی و اضطراب، شاید هیچ نیرویی به اندازه آغوش مادر نتواند احساس امنیت را به کودک بازگرداند.
جنگ فقط با موشک و انفجار انسانها را زخمی نمیکند؛ گاه پیش از آنکه دیواری فرو بریزد، روان کودکان ترک برمیدارد. کودک، جهان را از خلال احساس امنیت میشناسد. هنگامی که فضای جامعه پر از خبرهای تهدید، تنش و اضطراب میشود، نخستین چیزی که کودک از دست میدهد، احساس آرامش است. در چنین شرایطی، خانواده و بهویژه مادران، به نخستین خط دفاعی در برابر ترس تبدیل میشوند.
سالهاست که جامعه ایران در سایه تهدیدهای سیاسی و تنشهای منطقهای زندگی میکند. تهدیدهای مکرر آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، فقط بر اقتصاد و سیاست اثر نگذاشته، بلکه بر فضای روانی خانوادهها نیز سایه انداخته است. کودکان، حتی اگر معنای دقیق جنگ را ندانند، اضطراب را از نگاه والدین، لحن اخبار و سکوتهای سنگین خانه دریافت میکنند. آنان پیش از آنکه مفهوم سیاست را بفهمند، ترس را احساس میکنند.
در این میان، مادران ایرانی نقشی ایفا میکنند که کمتر دیده و تحلیل شده است. بسیاری از زنان، در دل بحرانها، بیآنکه نامی از آنان برده شود، بار حفظ آرامش روانی خانواده را بر دوش میکشند. آنان تلاش میکنند خانه را همچنان شبیه خانه نگه دارند؛ جایی برای خواب آرام کودک، برای خندیدن، برای شنیدن قصه و برای فراموش کردن اضطراب جهان بیرون. فرهنگ ایرانی سرشار از روایتهایی است که نشان میدهد زنان، در سختترین روزهای تاریخی، حافظ روح و حافظه عاطفی جامعه بودهاند. لالاییها فقط آوازهایی ساده برای خواباندن کودک نیستند؛ لالاییها بخشی از حافظه فرهنگی و روانی یک ملتاند. مادر ایرانی در طول تاریخ، با لالایی، قصه و شعر، تلاش کرده ترس را از دل کودک دور کند و به او احساس تعلق و آرامش بدهد.
فشار روانی ناشی از تهدید و ناامنی، خود مادران را نیز فرسوده میکند
در روزگار بحران، این نقش اهمیت بیشتری پیدا میکند. هنگامی که کودک از اخبار جنگ و ناامنی میترسد، آنچه بیش از هر چیز میتواند او را آرام کند، احساس حضور عاطفی و امنیت خانوادگی است. پژوهشهای روانشناختی نیز نشان دادهاند کودکانی که در دوران بحران، از حمایت عاطفی خانواده برخوردارند، آسیب روانی کمتری تجربه میکنند و تابآوری بیشتری دارند.
مشکل آنجاست که فشار روانی ناشی از تهدید و ناامنی، خود مادران را نیز فرسوده میکند. بسیاری از زنان، در حالی تلاش میکنند کودکان را آرام نگه دارند که خودشان نیز زیر بار اضطراب اقتصادی، فشار اجتماعی و ترس از آینده قرار دارند. این وضعیت، نوعی فرسودگی عاطفی پنهان ایجاد میکند که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. با این حال، زنان ایرانی در طول تاریخ نشان دادهاند که حتی در سختترین شرایط نیز میتوانند حافظ زندگی باشند. آنان در دوران جنگ، تحریم و بحران، اجازه ندادهاند چراغ خانه خاموش شود. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ ایرانی، مادر فقط یک عضو خانواده نیست؛ نماد تداوم زندگی و آرامش جمعی است.
ادبیات کودک و فرهنگ عامه ایران نیز بازتاب همین نقش تاریخی زنان است. در بسیاری از قصهها و روایتهای ایرانی، مادر شخصیتی است که میان کودک و خشونت جهان بیرون فاصله ایجاد میکند. او با قصه، شعر و مهربانی، جهانی انسانیتر برای کودک میسازد. این مسئله فقط احساسی یا عاطفی نیست؛ بلکه نوعی مقاومت فرهنگی در برابر فرسایش روانی جامعه است. امروز، در عصر شبکههای اجتماعی و انتشار لحظهای اخبار بحران، مسئولیت مادران دشوارتر از گذشته شده است. کودکان دیگر فقط از طریق محیط خانه با اضطراب مواجه نمیشوند؛ تلفن همراه، تصاویر جنگ، تحلیلهای ترسناک و شایعات را به درون اتاق آنان آورده است. در چنین شرایطی، نقش خانواده در بازسازی احساس امنیت دوچندان شده است. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد نقش زنان در حفظ سلامت روانی کودکان را جدی بگیرد. امنیت فقط مسالهای نظامی یا سیاسی نیست؛ امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که کودک بتواند بدون ترس بخوابد، بدون اضطراب بازی کند و در دل بحرانها هنوز احساس دوستداشتنی بودن داشته باشد.
یکی از بزرگترین خطاهای جهان معاصر آن است که از زنان انتظار دارد همزمان همه بارهای عاطفی جامعه را تحمل کنند، بیآنکه حمایت کافی دریافت کنند. اگر قرار است نسل آینده از فرسایش روانی نجات پیدا کند، باید از زنانی حمایت شود که هر روز، بیهیاهو، در حال ترمیم زخمهای عاطفی کودکاناند. شاید در جهان امروز، مهمترین شکل مقاومت فقط حضور در میدان نبرد نباشد. گاهی مقاومت یعنی مادری که در دل اخبار جنگ، هنوز برای فرزندش قصه میگوید؛ زنی که اجازه نمیدهد کودک، جهان را فقط از دریچه ترس بشناسد. این مقاومت خاموش، همان چیزی است که ملتها را زنده نگه میدارد. ملتها فقط با قدرت نظامی باقی نمیمانند؛ آنان با حافظه عاطفی، امید و توان ادامه دادن زنده میمانند. و در بسیاری از لحظههای دشوار تاریخ، این زنان و مادران بودهاند که اجازه ندادهاند کودکی، زیر آوار اضطراب و خشونت دفن شود.
محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان/ ایرنا