امروز: سه شنبه ۱۴۰۵-۰۶-۰۳


Tuesday 25 August 2026
25-Aug-2026 14-ربیع الاول-1448
TEHRAN WEATHER

خواب‌هایی که برای «آموزش هنر» دیده‌ایم تعبیر می‌شود؟!

برنامه هفتم پیشرفت برای «آموزش هنر» عدد مشخصی تعیین کرده است؛ رشد سالانه ۷ درصدی هنرجویان هنرستان‌های هنری و رشد ۲۵ درصدی در رشته پویانمایی. با این حال، بررسی وضعیت موجود نشان می‌دهد تحقق این اهداف تنها با افزایش ظرفیت پذیرش ممکن نیست و هنرستان‌ها برای این رشد با کمبود زیرساخت، تجهیزات فناورانه، نیروی انسانی متخصص و حتی مسیر مشخص ورود هنرجویان به بازار کار مواجه‌اند و باید برای این شرایط فکری کرد.

دیدبان شمال:

همزمان با «هفته آموزش هنر» که از اول تا ششم شهریور ماه در حال برگزاری است، بررسی وضعیت هنرستان‌های هنری نشان می‌دهد فاصله میان هدف‌گذاری‌های قانونی و ظرفیت واقعی نظام آموزش هنر همچنان یکی از چالش‌های اصلی این حوزه است.

گزارش «الزامات تحقق نرخ رشد سالیانه ۷ درصد تعداد هنرجویان هنرستان‌های هنری (موضوع ماده (۷۴) قانون برنامه هفتم پیشرفت)» که مردادماه امسال از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر شده، تلاش کرده است این هدف‌گذاری قانونی را در کنار وضعیت واقعی هنرستان‌ها بررسی کند. ماده ۷۴ قانون برنامه هفتم پیشرفت، تعداد هنرجویان هنرستان‌های هنری را در مسیر یک رشد متوسط سالانه ۷ درصدی قرار داده و برای پویانمایی، به دلیل نقش این رشته در اقتصاد فرهنگی و تولید محتوای رسانه‌ای، هدف بلندپروازانه‌تری را تعیین کرده است. این قانون در کنار افزایش هنرجویان پویانمایی، تولید ۷۳۰۰ ساعت پویانمایی تا پایان برنامه (پایان سال ۱۴۰۷) را نیز هدف‌گذاری کرده و به همین دلیل، توسعه آموزش این رشته دیگر صرفا یک موضوع آموزشی نیست و مستقیما به ظرفیت تولید فرهنگی کشور گره خورده است.

احتمال کاهش کیفیت آموزش را جدی بگیرید

اما اعداد مربوط به دو سال نخست اجرای این برنامه نشان می‌دهند که رسیدن به این اهداف، صرفا با افزایش ظرفیت کلاس‌های موجود امکان‌پذیر نیست. تعداد هنرجویان زمینه هنر از ۳۰۲ هزار و ۱۶۷ نفر در سال پایه ۱۴۰۲ – ۱۴۰۳ به ۳۴۷ هزار و ۳۳۳ نفر در سال اول اجرای برنامه رسید و رشد ۱۴.۹ درصدی را ثبت کرد؛ رقمی که بالاتر از هدف ۷ درصدی بود. با این حال، این روند در سال دوم متوقف شد و تعداد هنرجویان به ۳۶۲ هزار و ۲۲۸ نفر رسید که رشد سالانه ۴.۳ درصدی را نشان می‌دهد. هدف تعیین‌شده برای این سال ۳۴۵ هزار و ۹۵۱ نفر بود و به همین دلیل، عملکرد تجمعی همچنان اندکی بالاتر از خط هدف قرار دارد، اما کاهش شتاب رشد، زنگ خطری برای سال‌های بعد محسوب می‌شود.

نکته قابل توجه این است که اگر همین روند ادامه پیدا کند، رسیدن به هدف ۴۲۳ هزار و ۸۰۶ هنرجوی هنرستان‌های هنری در پایان برنامه هفتم دشوارتر می‌شود. مسئله فقط این نیست که رشد یک سال کمتر از رقم تعیین‌شده بوده است؛ کاهش شتاب نشان می‌دهد ظرفیت‌های خالی هنرستان‌ها در سال اول تا حد زیادی استفاده شده و نظام آموزشی در سال دوم به محدودیت‌های فیزیکی و تجهیزاتی رسیده است. در چنین شرایطی، افزایش تعداد هنرجو بدون افزایش فضای آموزشی، تجهیزات و نیروی متخصص می‌تواند به جای توسعه آموزش هنر، صرفا به افزایش تراکم کلاس‌ها و کاهش کیفیت آموزش منجر شود.

استقبال بالا از رشته‌های گرافیک و خیاطی

ترکیب رشته‌های هنری نیز نشان می‌دهد که رشد آموزش هنر در همه رشته‌ها اتفاق نیفتاده است. بیش از ۷۰ درصد هنرجویان زمینه هنر در چند رشته محدود متمرکز شده‌اند و در میان رشته‌های فعال، گرافیک و خیاطی سهم بالایی از این جمعیت را به خود اختصاص داده‌اند. در سال تحصیلی ۱۴۰۴ – ۱۴۰۵، جمعیت گروه گرافیک به بیش از ۱۵۲ هزار نفر و جمعیت گروه خیاطی به بیش از ۱۳۰ هزار نفر رسیده است، در حالی که مجموع رشته‌هایی مانند صنایع دستی، هنرهای نمایشی، نقاشی و موسیقی فاصله زیادی با این ارقام دارند. این تفاوت نشان می‌دهد نظام آموزش هنر بیشتر در رشته‌هایی رشد کرده است که راه‌اندازی آنها هزینه کمتری دارد و امکان ورود سریع‌تر هنرجو به کسب‌وکارهای خرد و خانگی در آنها وجود دارد.

توازن جنسیتی بین رشته‌های هنری وجود ندارد

در این بین مسئله جنسیت نیز یکی از ویژگی‌های پررنگ ترکیب هنرجویان هنرستان‌های هنری است. در سال تحصیلی ۱۴۰۴ – ۱۴۰۵ حدود ۸۷.۷ درصد هنرجویان رشته‌های هنری را دختران تشکیل داده‌اند و سهم پسران تنها ۱۲.۳ درصد بوده است. این عدم توازن در برخی رشته‌ها شدیدتر شده است؛ برای نمونه گروه خیاطی تقریبا به طور کامل دخترانه است و در گروه نقاشی نیز سهم دختران به حدود ۹۷.۵ درصد می‌رسد. در مقابل، موسیقی از نظر جنسیتی متوازن‌تر است و در هنرهای نمایشی نیز فاصله میان دو جنس کمتر از بسیاری از رشته‌های دیگر است. این ترکیب فقط یک ویژگی آماری نیست و می‌تواند بر نوع رشته‌های توسعه‌یافته، تقاضای آموزشی و حتی مسیر ورود فارغ‌التحصیلان به بازار کار اثر بگذارد.

رشد رشته‌های کم‌هزینه و غفلت از «پویانمایی»

تمرکز رشد در رشته‌های کم‌هزینه‌تر در حالی اتفاق افتاده که قانون برنامه هفتم برای پویانمایی هدفی بسیار بزرگ‌تر تعیین کرده است. تعداد هنرجویان پویانمایی در سال پایۀ اجرای برنامه ۶۴۷۹ نفر بود و در سال اول اجرای برنامه به ۸۰۹۹ نفر رسید که رشد ۱۸.۶ درصدی را نشان داد؛ اما این نرخ در سال دوم به ۱۰.۸ درصد کاهش یافت و تعداد هنرجویان به ۱۰ هزار و ۱۲۴ نفر رسید. برای همان سال، عدد مورد انتظار بر اساس رشد ۲۵ درصدی، ۸۵۱۶ نفر بود و به این ترتیب عملکرد واقعی ۱۴.۲ واحد درصد از هدف سالانه فاصله گرفت.

این فاصله در سال‌های بعد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا هدف نهایی برنامه رسیدن به حدود ۲۰ هزار هنرجوی پویانمایی است. بر اساس برآورد انجام‌شده، تعداد هنرجویان این رشته باید از ۶۴۷۹ نفر در سال پایه به ۱۹ هزار و ۷۷۴ نفر در سال پایانی برنامه برسد. در عین حال، عقب‌ماندگی سال دوم باعث شده است برای رسیدن به هدف سال سوم، رشد بسیار بالاتری نسبت به نرخ ۲۵ درصدی مورد نیاز باشد؛ به‌گونه‌ای که جبران شکاف ایجادشده به رشدی حدود ۴۸ درصدی نیاز پیدا می‌کند. بنابراین، هرچه مداخله در زیرساخت و ظرفیت آموزشی دیرتر اتفاق بیفتد، فاصله میان هدف قانونی و امکان واقعی اجرای آن بیشتر خواهد شد.

ماجرای یک تناقض بزرگ

پویانمایی در عین حال با یک تناقض مهم روبه‌رو است؛ بازار این صنعت به نیروی متخصص نیاز دارد، اما نظام آموزشی هنوز نمی‌تواند این نیاز را به‌سرعت تأمین کند. بر اساس گزارش حاضر، در سال‌های اخیر ۱۳ اثر سینمایی پویانمایی بیش از ۸ میلیون بلیت فروخته‌اند و حدود ۳۵۰ میلیارد تومان درآمد داشته‌اند. همزمان، حدود ۱۰۰ گروه و استودیوی کوچک و بزرگ پویانمایی در کشور فعال هستند و بیش از ۲۰۰۰ نیروی متخصص در آنها فعالیت می‌کنند. با این حال، فعالان این استودیوها همچنان از کمبود نیروی انسانی متخصص و آماده به کار سخن می‌گویند. این وضعیت نشان می‌دهد مسئله فقط کمبود هنرجو نیست، بلکه کیفیت و نوع مهارتی که در هنرستان آموزش داده می‌شود نیز با نیاز صنعت فاصله دارد.

هزینه‌های بالای آموزش و تجهیزات حرفه‌ای

این فاصله زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم آموزش پویانمایی به تجهیزات و فناوری وابستگی بالایی دارد. استانداردهای اعلام‌شده برای آموزش این رشته، ظرفیت حداکثر ۱۵ هنرجو برای هر کلاس یا کارگاه، حداقل ۲۵ مترمربع فضای آموزشی و حداقل یک رایانه حرفه‌ای برای هر سه هنرجو را در نظر گرفته‌اند. برآوردهای وزارت آموزش و پرورش نیز هزینه تجهیز کامل یک کلاس ۱۵ نفره پویانمایی در سه پایه را حدود ۲.۹۲ میلیارد تومان اعلام کرده‌اند. بخش عمده این هزینه به رایانه‌های دارای توان پردازشی بالا، تجهیزات تخصصی، قلم‌های نوری، دوربین، میزهای نور و سایر ابزارهای فنی اختصاص پیدا می‌کند.

با این حساب، توسعه پویانمایی نمی‌تواند با الگوی توسعه رشته‌های کم‌هزینه پیش برود. حتی اگر تعداد هنرجویان افزایش پیدا کند، بدون به‌روزرسانی تجهیزات و افزایش تعداد کارگاه‌ها، آموزش به سمت استفاده از ظرفیت‌های فرسوده حرکت می‌کند و خروجی آن الزاما نیروی آماده ورود به صنعت نخواهد بود. این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا فناوری‌های مورد استفاده در پویانمایی با سرعت زیادی تغییر می‌کنند و تجهیزاتی که چند سال قبل برای آموزش کافی بوده‌اند، ممکن است امروز پاسخگوی نیاز استودیوهای حرفه‌ای نباشند.

چرا تجهیزات فرسوده از چرخه خارج نمی‌شوند؟

یکی از مشکلات جدی دیگر شیوه تأمین و نوسازی همین تجهیزات است. عمر مفید تجهیزات رایانه‌ای و نرم‌افزاری در محاسبات مالی سه سال در نظر گرفته شده است، اما طبق ماده ۱۱۲ قانون محاسبات عمومی، درآمد حاصل از فروش اموال منقول دولتی پس از اسقاط باید به حساب درآمد عمومی واریز شود. در نتیجه، هنرستانی که تجهیزات فرسوده خود را می‌فروشد، لزوما منابع حاصل از آن را برای خرید تجهیزات جدید در اختیار ندارد. این چرخه باعث می‌شود تجهیزات مستهلک در هنرستان باقی بمانند و هنرجو با ابزاری آموزش ببیند که با نیاز روز بازار کار فاصله دارد.

آموزگار متخصص کم داریم

در کنار تجهیزات، کمبود آموزگار متخصص نیز مانع دیگری ایجاد می‌کند. آموزش رشته‌هایی مانند پویانمایی به افرادی نیاز دارد که هم دانش آموزشی داشته باشند و هم با بازار حرفه‌ای و فناوری‌های جدید کار کنند، اما ساختار استخدامی آموزش و پرورش برای جذب چنین افرادی انعطاف کافی ندارد. قوانین موجود و طرح طبقه‌بندی مشاغل معلمان، در مواردی مدارک دانشگاهی را معیار اصلی قرار می‌دهند و همین مسئله می‌تواند هنرمندان و متخصصانی را که سابقه حرفه‌ای قوی دارند اما مدرک دانشگاهی متناسب ندارند، از ورود به بدنه رسمی آموزش بازدارد. از سوی دیگر، حق‌التدریس پایین نیز نمی‌تواند با درآمد این افراد در بازار آزاد رقابت کند.

به همین دلیل، یکی از پیشنهادهای مهم مطرح‌شده، استفاده از الگوی «استادکار دوشغله» و به‌کارگیری متخصصانی است که همزمان در صنعت فعالیت می‌کنند و در هنرستان نیز آموزش می‌دهند. این الگو می‌تواند بخشی از فاصله میان آموزش و بازار کار را کاهش دهد، زیرا هنرجو به جای یادگیری صرفا نظری یا آموزش با ابزارهای قدیمی، با تجربه و استانداردهای واقعی صنعت روبه‌رو می‌شود. در واقع، برای آموزش هنر نمی‌توان انتظار داشت تمام نیروهای حرفه‌ای بازار یک شغل دولتی تمام‌وقت را با شرایط معمول آموزش و پرورش انتخاب کنند.

دولت به تنهایی از پس کار برنمی‌آید

مسئله دیگری که گزارش روی آن دست می‌گذارد، سهم محدود بخش غیردولتی است. در حال حاضر تنها حدود ۱۲.۶ درصد هنرستان‌های هنری در اختیار بخش غیردولتی قرار دارند، در حالی که تجهیز رشته‌های سرمایه‌بر مانند پویانمایی فشار مالی زیادی بر منابع عمومی وارد می‌کند. برای نمونه، هزینه تجهیز یک کارگاه پویانمایی حدود ۶ میلیارد تومان برآورد شده و تأمین چنین هزینه‌ای برای سرمایه‌گذار خصوصی بدون مشوق‌های روشن اقتصادی جذابیت کافی ندارد. بنابراین، اگر دولت بخواهد تمام بار توسعه را خودش به دوش بکشد، احتمالا با محدودیت منابع روبه‌رو می‌شود و اگر بخش خصوصی را وارد میدان کند اما مشوق واقعی ندهد، این مشارکت نیز شکل نمی‌گیرد.

حتی اعتبارات موجود برای برون‌سپاری آموزش‌های مهارتی نیز با مشکل مواجه شده‌اند. در بودجه سال ۱۴۰۵ ردیف مستقلی برای «برون‌سپاری در آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و کاردانش» با اعتبار ۴۴۰ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است، اما این اعتبار به دلیل کم‌برآوردی و شیوه توزیع، عمدتا به رشته‌های ارزان‌تر اختصاص پیدا می‌کند و رشته‌های پرهزینه‌ای مانند پویانمایی سهم اندکی از آن می‌گیرند. از سوی دیگر، الزام قرارداد با مؤسسات دارای مجوز رسمی آموزشی می‌تواند استودیوهای حرفه‌ای را که توانایی آموزش عملی دارند، از چرخه مشارکت خارج کند. در چنین شرایطی، ظرفیت بخش خصوصی وجود دارد اما سازوکار استفاده از آن هنوز با واقعیت بازار هماهنگ نشده است.

تمرکز جغرافیایی در شهرهای بزرگ و یک پیشنهاد

پراکندگی جغرافیایی آموزش پویانمایی نیز وضعیت متفاوتی را نشان می‌دهد. حدود ۶۰ درصد هنرجویان این رشته در چهار استان تهران، اصفهان، خراسان رضوی و البرز متمرکز هستند و تهران به تنهایی ۱۶۰۱ هنرجو دارد. در مقابل، در استان‌هایی مانند کرمانشاه، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد هیچ هنرجویی در آموزش رسمی پویانمایی ثبت نشده است. این تمرکز از یک سو دسترسی برابر به فرصت‌های آموزشی را با پرسش روبه‌رو می‌کند، اما از سوی دیگر نشان می‌دهد توسعه این رشته بدون توجه به محل استقرار استودیوها، زیرساخت فناوری و بازار کار محلی می‌تواند منابع آموزشی را هدر دهد.

بر همین اساس، راهکار پیشنهادی به جای توزیع یکسان امکانات در همه استان‌ها، بر شکل‌گیری قطب‌های تخصصی تأکید دارد؛ یعنی سرمایه‌گذاری سنگین در استان‌هایی متمرکز شود که صنعت پویانمایی و شرکت‌های خلاق در آنها شکل گرفته یا ظرفیت شکل‌گیری دارد و در مناطق دیگر، رشته‌هایی توسعه پیدا کنند که با اقتصاد محلی و بازار کار همان منطقه تناسب بیشتری دارند. در عین حال، این رویکرد نباید به حذف استعدادهای مناطق کم‌برخوردار منجر شود و می‌توان دسترسی این استعدادها را از طریق اتصال آنها به قطب‌های تخصصی و آموزش‌های شبکه‌ای فراهم کرد.

آسیب‌های نظام هدایت تحصیلی بر رشته‌های هنری

با این حال، بخشی از مشکل آموزش هنر حتی پیش از ورود دانش‌آموز به هنرستان شکل می‌گیرد. نظام هدایت تحصیلی هنوز تا حد زیادی بر نمرات و معیارهای نظری تکیه دارد و ارزیابی عملی و نمونه‌کار هنری جایگاه محدودی دارد. چنین رویکردی می‌تواند از یک سو استعدادهایی را که توانایی هنری و مهارتی دارند اما در معیارهای نظری امتیاز بالایی کسب نمی‌کنند، کنار بگذارد و از سوی دیگر، هنرستان را به مقصد دانش‌آموزانی تبدیل کند که در رشته‌های نظری به حدنصاب نرسیده‌اند. این نگاه در نهایت هم شأن آموزش مهارتی را پایین می‌آورد و هم منابعی را که برای تجهیز کارگاه‌های تخصصی هزینه می‌شود، کم‌اثر می‌کند.

بعد از ورود به هنرستان نیز مسیر هنرجو تا بازار کار هموار نیست. نظام سنجش و پذیرش دانشگاهی هنوز با ساختار آموزش مهارتی هماهنگی کامل ندارد و هنرجویان فنی و حرفه‌ای و کاردانش در تأمین سوابق تحصیلی مرتبط با رشته تخصصی خود با محدودیت‌هایی مواجه هستند. از سوی دیگر، وزن پایین ارزیابی عملی می‌تواند امکان رقابت استعدادهای مهارتی را کاهش دهد. بنابراین، حتی اگر هنرستان بتواند نیروی ماهر تربیت کند، مسیر ادامه تحصیل او همچنان با ساختاری مواجه است که بیشتر با الگوی آموزش نظری طراحی شده است.

اینجا هم سربازی دست از سر پسران بر نمی‌دارد!

گسست دیگری نیز در فاصله میان پایان تحصیل و ورود به بازار کار ایجاد می‌شود. برای بخشی از هنرجویان پسر، خدمت سربازی می‌تواند فاصله‌ای نزدیک به دو سال میان دریافت دیپلم و ورود جدی به بازار کار ایجاد کند؛ فاصله‌ای که در رشته‌های وابسته به فناوری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا ابزارها و نرم‌افزارها در این مدت تغییر می‌کنند و مهارت‌های فرد ممکن است به‌سرعت از بازار عقب بماند. از این منظر، مسئله آموزش هنر فقط به کلاس و هنرستان محدود نمی‌شود و سیاست‌های اشتغال، نظام وظیفه و حمایت اجتماعی نیز بخشی از زنجیره تربیت نیروی انسانی هنری را تشکیل می‌دهند.

از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین ضعف‌های موجود به نبود یک نظام روشن برای تشخیص صلاحیت حرفه‌ای بازمی‌گردد. اگر قرار باشد آموزش هنر به تربیت نیرویی منجر شود که بتواند وارد صنعت شود، صرف داشتن مدرک دیپلم یا دانشگاهی نمی‌تواند معیار کافی باشد. بر همین اساس، یکی از پیشنهادهای این گزارش ایجاد نظام صلاحیت حرفه‌ای مبتنی بر «نمونه‌کار» است تا مهارت واقعی فرد در کنار مدرک او قابل سنجش باشد و همین گواهینامه بتواند در زمینه‌هایی مانند بیمه، رتبه شغلی، دستمزد و دریافت پروژه‌های تولید محتوا اعتبار داشته باشد.

حکمرانی آموزش هنر و هم‌افزایی دستگاه‌ها

در کنار این موارد، مسئله حکمرانی آموزش هنر نیز مطرح است. آموزش هنر میان وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، حوزه هنری و برخی نهادهای دیگر توزیع شده است و تفاوت در شیوه تأمین فضا، تجهیزات و نیروی انسانی باعث شده است ظرفیت‌ها در همه دستگاه‌ها به شکل یکسان استفاده نشوند. در حالی که برخی هنرستان‌های دولتی با کمبود فضا و تجهیزات مواجه هستند، بخشی از ظرفیت هنرستان‌های وابسته و امکانات تخصصی دستگاه‌های دیگر بدون استفاده می‌ماند. استفاده مشترک از این ظرفیت‌ها می‌تواند به جای ساخت مجموعه‌های موازی، منابع موجود را به سمت آموزش عملی هدایت کند.

مسائل و راهکارها

در این زمینه راهکارهای پیشنهادی این پژوهش تنها به افزایش بودجه یا ساخت هنرستان جدید محدود نمی‌شوند. فعال کردن شورای عالی آموزش و تربیت فنی، حرفه‌ای و مهارتی برای ایجاد تقسیم کار میان دستگاه‌ها، اشتراک‌گذاری تجهیزات و فضاهای کارگاهی، نشان‌دار کردن اعتبارات برون‌سپاری برای رشته‌های فناوری‌محور، ایجاد مشوق‌های واقعی برای تأسیس هنرستان‌های جوار صنعت و اصلاح قوانین استخدامی برای جذب متخصصان حرفه‌ای، بخشی از پیشنهادهای مطرح‌شده هستند.

در بخش دیگری از پیشنهادها، «آموزش همراه با تولید» مورد توجه قرار گرفته است؛ مدلی که در آن هنرستان‌های تخصصی، به‌ویژه در رشته پویانمایی، فقط محل آموزش نباشند و بخشی از فرایند واقعی تولید را نیز تجربه کنند. این مدل به زعم نویسندگان، می‌تواند فاصله میان کلاس و بازار را کمتر کند و به هنرجو اجازه دهد پیش از فارغ‌التحصیلی با پروژه واقعی، کار گروهی و استانداردهای حرفه‌ای روبه‌رو شود. برای رشته‌ای مانند پویانمایی که قانون برنامه هفتم همزمان افزایش نیروی انسانی و تولید ۷۳۰۰ ساعت محتوا را دنبال می‌کند، پیوند دادن این دو هدف می‌تواند از موازی‌کاری میان آموزش و تولید جلوگیری کند.

در مجموع آنچه از وضعیت موجود به دست می‌آید این است که مسئله آموزش هنر در ایران دیگر فقط کمبود هنرستان یا کمبود هنرجو نیست. قانون برنامه هفتم عدد مشخصی برای رشد تعیین کرده است، اما تحقق این عدد به مجموعه‌ای از حلقه‌های به‌هم‌پیوسته وابسته است؛ از شیوه هدایت تحصیلی و تأمین تجهیزات گرفته تا نحوه جذب هنرآموز، مشارکت بخش خصوصی، ادامه تحصیل، خدمت سربازی و در نهایت امکان ورود به بازار کار. اگر این زنجیره ترمیم نشود، افزایش تعداد هنرجویان می‌تواند به یک موفقیت آماری تبدیل شود که لزوما نیروی انسانی مورد نیاز اقتصاد فرهنگ و صنایع خلاق را تولید نمی‌کند.

اکنون و همزمان با «هفته آموزش هنر» شاید مهم‌ترین پرسش نیز همین باشد که آیا قرار است آموزش هنر صرفا از نظر تعداد هنرجو و هنرستان توسعه پیدا کند یا قرار است به بخشی واقعی از زنجیره اقتصاد فرهنگ تبدیل شود. تجربه دو سال نخست اجرای برنامه هفتم نشان می‌دهد ظرفیت رشد اولیه وجود دارد، اما ادامه این مسیر بدون اصلاح زیرساخت، قوانین، نظام هدایت تحصیلی و ارتباط با بازار کار دشوار خواهد بود./ ایسنا

لینک کوتاه مطلب : https://didbanshomal.ir/?p=37881

آخرین اخبار

ارسال نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار