اختصاصی دیدبان شمال:
به گزارش دیدبان شمال از اینترستینگ انجینیرینگ، در این فهرست، ده نظریه علمی شناختهشده را که ممکن است تا به حال اسمشان را نشنیده باشید، گردآوری کردهایم. از ماهوارههایی که واقعاً وجود ندارند تا طوفانهایی که بیش از حد بینقص به نظر میرسند که طبیعی باشند. برای هر یک، بررسی خواهیم کرد که این ایده از کجا آمده، چرا مورد توجه قرار گرفته و دانشمندان واقعاً در مورد آن چه میگویند و در این مسیر کمی هم افسانهزدایی خواهیم کرد.
علم میتواند خیلی چیزها را توضیح دهد، اما گاهی اوقات یک عکس عجیب، یک تیتر جذاب یا یک اصطلاح علمی که از متن اصلیاش خارج شده، تمام چیزی است که برای جرقه زدن یک نظریه توطئه لازم است. با گذشت زمان، این داستانها به صورت آنلاین پخش میشوند، در مستندها یا انجمنها تکرار میشوند و شروع به متقاعدکنندهتر شدن از آنچه واقعاً هستند، میکنند. نتیجه ترکیبی از ادعاهای سرگرمکننده، عجیب و غریب و گاهی ترسناک است که بسیاری آن را شنیدهاند، اما تعداد کمی از پیشینه کامل پشت آن اطلاع دارند.
ماهواره شوالیه سیاه

شوالیه سیاه «ماهواره بیگانه» محبوب اینترنت است که گفته میشود در یک مسیر مخفی نزدیک به زمین میچرخد و گاهی حتی ادعا میشود که ۱۳۰۰۰ سال قدمت دارد. در واقعیت، این افسانه ترکیبی از داستانهای نامرتبط است. «سیگنالهای مرموز» رادیویی اولیه از دهههای ۱۸۹۰ و ۱۹۲۰، شایعات جنگ سرد در مورد ماهوارههای ناشناس، و از همه معروفتر، عکسی از شاتل فضایی در سال ۱۹۹۸ که یک شیء مچاله شده و تیره را در حال حرکت بر فراز زمین نشان میدهد.
ناسا این تصویر را به عنوان زبالههای فضایی فهرست کرد و خبرنگاران فضایی آن را به یک پتوی حرارتی که در طول ماموریت STS 88 شناور شده بود، نسبت دادند. مانند بسیاری از نظریههای فضایی، چند تصویر خاطرهانگیز به همراه برخی تاریخ واقعی (اما نامرتبط) میتواند داستانی را تقویت کند که به سختی میتوان آن را انکار کرد.
شتاب زمان رزونانس شومان
رزونانسهای شومان، صداهای الکترومغناطیسی طبیعی با فرکانس پایین هستند که در حفره بین سطح زمین و یونوسفر (۵۰۶۰۰ مایل بالاتر از سطح) تشکیل میشوند. آنها عمدتاً توسط فعالیت رعد و برق با فرکانس پایه حدود ۷.۸ هرتز هدایت میشوند. در فضای آنلاین، ادعاهایی را خواهید دید که میگویند «تشدید» در این رزونانسها «زمان را سرعت میبخشد»، باعث بیداری جمعی میشود یا حتی روزهای ما را کوتاه میکند.
فیزیک این را تأیید نمیکند. دانشمندان رزونانسها را به عنوان کاوشگرهای ژئوفیزیکی مفید در نظر میگیرند، نه یک مترونوم کیهانی برای آگاهی انسان. طول روز به دلیل فرآیندهای ژئوفیزیکی کاملاً شناخته شده که به اندازه میلیثانیه است تغییر میکند، نه به این دلیل که قلههای شومان روی یک طیفنگار جهش کردهاند.
ترس از سیاهچالههای سرن

پیش از اولین آزمایشهای برخورددهنده بزرگ هادرونی، تیترهای خبری نگرانکننده ای منتشر شد که این دستگاه میتواند ریزسیاهچالهها را تولید کند و سیاره را ببلعد. حتی دادخواستهایی برای توقف این عملیات ثبت شد. فیزیکدانان با بررسیهای دقیق پاسخ دادند: اگر ریزسیاهچالهها میتوانستند در انرژیهای LHC تشکیل شوند، فوراً از طریق تابش هاوکینگ تبخیر میشدند. مهمتر از آن، طبیعت همیشه برخوردهای انرژی بسیار بالاتری را با پرتوهای کیهانی که به زمین و ستارگان متراکم برخورد میکنند، انجام میدهد و جهان هنوز وجود دارد.
دادگاهها این دادخواستها را رد کردند و LHC به جای پایان دادن به جهان، به کشف بوزون هیگز ادامه داد.
چهره روی مریخ / سیدونیا

در سال ۱۹۷۶، مدارگرد وایکینگ ناسا از یک تپه (سازند زمینشناسی) در منطقه سیدونیا مریخ عکس گرفت که در نورپردازی آن لحظه شبیه صورت انسان بود. این تصویر در تاریخ مطبوعات ثبت شد و هزاران مستند «مریخیهای باستانی» را به راه انداخت. وقتی نقشهبرداری سراسری مریخ و ماموریتهای بعدی با تصاویر بسیار واضحتر از زوایای مختلف خورشید بازگشتند، «صورت» به یک شکل زمینی معمولی تبدیل شد. بدون چشم، بدون بینی، فقط یک تپه با سایه.
این تصور که چهرهای «پوشانده شده» است، با الگوی وسیعتری نیز مطابقت دارد: ابتدا، یک عکس مرموز، سپس یک پیگیری علمی پیش پا افتاده که فرهنگ نظریه میتواند آن را مشکوک جلوه دهد.
اهرام قطب جنوب
از بالا، چند قله در قطب جنوب به طرز عجیبی شبیه اهرامهای لبهدار تمیزی هستند که از میان یخ بیرون زدهاند. پستهای ویروسی آنها را به عنوان کار دست یک تمدن گمشده معرفی میکنند؛ زمینشناسان آنها را نوناتاک مینامند، قلههای کوهی که بر فراز یخ قرار دارند و در برخی موارد، شاخهای یخچالی که چهرههای تیز آنها توسط فرسایش تراشیده شده است.
دلیل جذابیت این ایده، بصری است. عکسها چشمگیر هستند و دورافتادگی قطب جنوب، خیالپردازی را فرا میخواند. با این حال، زمینشناسی قطعی است و بررسیکنندگان واقعیت و دانشمندان بارها آن را توضیح دادهاند. «اهرام» سنگی هستند که در اثر زمان و آب و هوا شکل گرفتهاند، نه بلوکهای سنگی که توسط مهندسان باستانی زیر یک مایل یخ چیده شدهاند. راز اینجا بیشتر در مورد قدرت یک تصویر برشخورده است تا یک فرهنگ مدفون.
ماه توخالی
ایده ماه توخالی، گمانهزنیهای دهه ۱۹۷۰ در مورد یک ماهواره مصنوعی را با یک قطعه موسیقی خاطرهانگیز از دوران آپولو ترکیب میکند. پس از آنکه ناسا برای آزمایشهای لرزهنگاری، سختافزاری را به ماه کوبید، ابزارها ارتعاشات طولانیمدتی را ثبت کردند و برخی از دانشمندان گفتند که «مانند زنگ به صدا درآمد».
برخی نویسندگان با این تصویر شروع به کار کردند. اگر مانند زنگ به صدا درآید، شاید توخالی باشد؛ اگر توخالی باشد، شاید یک سازه باشد. دانشمندان سیارهای به این توضیح پیشپاافتاده اشاره میکنند. پوسته خشک، سفت و سخت و ترکخورده ماه و عدم وجود میرایی آب، باعث میشود انرژی لرزهای مدت طولانیتری نسبت به زمین طنینانداز شود.
لرزهشناسی حاصل از ماموریتهای آپولو و ماموریتهای مدرن، از وجود یک ماه طبیعی و لایه لایه با پوسته، گوشته و هسته کوچک پشتیبانی میکند. با این حال، ترکیبی از یک عبارت شاعرانه، یک آزمایش واقعی و ذائقه فرهنگی ما برای «مهندسی باستانی» این نظریه را همیشه زنده و آماده برای فیلم نگه میدارد.
راز جمجمههای کریستالی

جمجمههای کوارتز درخشان در موزههای بزرگ، زمانی به عنوان آثار باستانی پیشاکلمبی با قدرتهای عرفانی تبلیغ میشدند. وقتی محققان آنها را زیر میکروسکوپ قرار دادند، رد ابزارهای چرخشی مدرن، سایندهها و منابع کریستالی را یافتند که با تجارت باستانی آمریکای میانه مغایرت داشت.
موزه بریتانیا و اسمیتسونیان این یافتهها را سالها پیش منتشر کردند. پس چرا این افسانهها همچنان پابرجا هستند؟ زیرا خود اشیاء مسحورکننده هستند، نمونههای تقلبی به اندازه کافی قدیمی هستند که «اصیل» به نظر برسند و داستان، ایده دانش پنهان گمشده در طول زمان را به رخ میکشد. این یک افسانه موزهای بینظیر است.
شش ضلعی زحل

در قطب شمال زحل، یک جریان جت عظیم به طور طبیعی به شکل یک شش ضلعی وجود دارد و به اندازهای بزرگ است که دو زمین را در خود جای میدهد. این «شش ضلعی» که اولین بار در دهه ۱۹۸۰ توسط وویجر دیده شد و بعداً توسط کاسینی با جزئیات فیلمبرداری شد، تقریباً بیش از حد هندسی به نظر میرسد که طبیعی باشد، بنابراین گهگاه به عنوان مهندسی بیگانگان در نظر گرفته میشود.
دانشمندان علوم جوی آن را به عنوان یک الگوی موج ایستاده در یک جت قطبی سریع مدلسازی میکنند، با سرعت باد تقریباً ۳۰۰ تا ۳۳۰ مایل در ساعت که در قطب، گردابی شبیه به طوفان را میچرخاند. به عبارت دیگر، این عجیب است زیرا سیارات گازی غولپیکر، دینامیک سیالات عجیبی دارند. این نظریه به دلیل تصاویر غیرطبیعی پابرجا میماند، اما فیزیک به یک جریان خودسازمانیافته اشاره دارد، نه یک ابرسازه.